کارگاه با تغییر محل به کار خودش ادامه می دهد.حالا دیگر ساختمان شماره 2 برایمان میزبانی نمی کند.سرد شده است .انگار دلش پر است و نمی خواهد گرمای داستان های ما را به جان بکشد.امروز عصر حوالی همان ساعت معروف 5 ساختمان شماره یک با شرایطی خوب منتظرمان بود.وارد که شدم کلاه از سر برداشت واشک شوق بود که بر گونه هایش روان.نشستم .دلم برایش تنگ شده بود .روزهایی که در آنجا پنهان کرده بودم آرام از جلوی چشمهایم گذشت.شب های با افتخار فرهنگی ،تاترهای پر فریب ،جشنواره های موسیقی .نفس های استاد همایونفر، استاد اسفراینی ،استاددردی.با خودم بودم که کم کم اهالی کارگاه آمدند.کمی از ناملایمات وکج مداری های این روزها حرف زدیم وبعد داستان خوب آقای بشیری را شنیدیم ونقد کردیم وچای خوردیم.وبعد نقش گفتگو وفضا سازی را در داستان خانم سدیدی بر چگونگی شخصیت پردازی به صحبت نشستیم.چایمان تمام شده بود وساعت از 7معمول گذشته بود.راهی شدیم به فردا
قرارمان را گذاشتیم برای دوشنبه ی بعد با داستان بیاییم با دوستان بیاییم.تا بعد که آغوش فروردین باز شود وساختمان شماره 2 دعوتمان کند به خاطره بازی به خاطره سازی .
برچسب:
نویسنده: رضا اکبریپور